آموزشگاه علمی کوثردانش*کد*
فردایی بهتر با فرزندانی داناتر

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 7 بهمن 1392
روزی انیشتین به چارلی چاپلین گفت :
می دانی آنچه که باعث شهرت تو شده چیست؟
"این است که تو حرفی نمیرنی و همه حرف تو را می فهمند"!
چارلی هم با خنده می گوید :
... تو هم می دانی آنچه باعث شهرت تو شده چیست؟
"این است که تو با اینکه حرف میزنی، هیچکس حرفهایت را نمی فهمد"!




طبقه بندی: تلنگر، 
ارسال توسط نورالدین آهنگران
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 1 بهمن 1392

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می گذشت.

ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبیل او

برخورد كرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف

پسرك رفت و او را سرزنش كرد. پسرك گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی كه

برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب كند.

پسرك گفت : اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور می كند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به

زمین افتاده و من زور كافی برای بلند كردنش ندارم. " برای اینكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده كنم ".

مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل

گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد.

در زندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !

خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی كه ما وقت نداریم گوش كنیم، او

مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند.

این انتخاب خودمان است كه گوش كنیم یا نه!




طبقه بندی: تلنگر، 
ارسال توسط نورالدین آهنگران
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 1 بهمن 1392
اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد،
سعی و عمل دیگر معنی نداشت. موریس مترلینگ



طبقه بندی: تلنگر، 
ارسال توسط نورالدین آهنگران
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 30 دی 1392
دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. یكی به دیگری سیلی زد.. دوستی كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .»
دوستی كه او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟»
دوستش پاسخ داد :«وقتی دوستی تو را ناراحت می كند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاك كند. ولی وقتی به تو خوبی می كند باید آن را روی سنگ حك كنی تا هیچ بادی آن را پاك نكند.»



طبقه بندی: تلنگر، 
ارسال توسط نورالدین آهنگران
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 30 دی 1392
یک سوسک، بدون سر می تواند 9 روز زنده بماند، اما بعد از این مدت بر اثر گرسنگی میمیرد.
اما برخی از مردم تمام عمر بدون سر زندگی میکنند بی آنکه از نادانی بمیرند



طبقه بندی: تلنگر، 
ارسال توسط نورالدین آهنگران
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 19 دی 1392
از سفارش‏هاى خداوند به انسان شكرگزارى در برابر پدر و مادر است كه در ردیف سپاس‏گزارى در برابر نعمت‏هاى پروردگار قرار گرفته است. حق تعالى مى‏فرماید:

وَ وَصَّیْنَا الْإِنسنَ بِوَ لِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى‏ وَهْنٍ وَ فِصلُهُ فِى عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِى وَ لِوَ لِدَیْكَ إِلَىَّ الْمَصِیرُ» «1»

و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كردیم، مادرش به او حامله شد [در حالى كه‏] سستى به روى سستى [به او دست مى‏داد] و باز گرفتنش [از شیر] در دو سال است [و سفارش كردیم‏] كه براى من و پدر و مادرت سپاس گزارى كن؛ بازگشت [همه‏] فقط به سوى من است.

با این كه نعمت خدا بیش از آن است كه قابل شمارش و حد باشد ولى این آیه دلیل بر عمق وسعت حقوق پدر و مادر است. كوتاهى در اداى تكلیف در حق این دو وجود مبارک، خطایى نابخشودنى است.

فرزند باید در زمان حیات آن دو از اطاعتشان بهره ببرد تا موجب آرامش و آسایش روحى آنها شود و در زمان مرگشان براى جبران گذشته‏ها تا حد امكان دعا كند و در نماز و عبادت آمرزش بطلبد و از خدا بخواهد كه آنچه را از حقوق آنها ضایع كرده یا به آنان بدى روا داشته، اسباب گذشت و بلندى درجات و فزونى حسنات براى آنها قرار دهد تا خداوند به دعاى فرزند، عفو و غفران را شامل حال آنان كند.

به هر حال دعا براى والدین، گذشته از آن كه وظیفه فرزند است عبادتى برتر و اطاعتى بزرگ در نزد پروردگار است.

امام رضا علیه السلام به ابى شعیب خراسانى فرمود:

كجا سكونت كرده‏اى؟ گفتم: كوفه، فرمود: همانا مسجد كوفه خانه نوح است. هر مردى كه صد بار وارد آن شود، خداوند صد گناه او را ببخشد؛ زیرا كه نوح علیه السلام در آن چنین دعا كرد:

رَّبّ اغْفِرْ لِى وَ لِوَ لِدَىَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَیْتِىَ مُۆْمِنًا وَلِلْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنتِ» «2»

پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را و هر كس كه با ایمان به خانه‏ام درآید و همه مردان و زنان با ایمان را بیامرز.

«یكى به نزدیک رسول صلى الله علیه و آله آمد و گفت: مرا پدر و مادر مرده‏اند، چه حق مانده است ایشان را بر من تا بگذارم؟ گفت: برایشان نماز كنى و آمرزش خواهى و عهد وصیت ایشان بجاى آرى و دوستان ایشان را گرامى دارى، و خویشاندان ایشان را نیكو دارى و گفت: حق مادر دو چند حق پدر است»

گفتم: مقصودتان از والدین در دعا چه كسانى هستند؟ فرمود: آدم و حوا. «3» آخرین مطلبى كه قرآن كریم از سرگذشت ابراهیم علیه السلام بازگو مى‏كند، این كه او در برخى سفرهایش در مكه از خداوند، هفت درخواست داشته است:

امنیّت مكه، دور ماندن از بت پرستى، توجه قلوب و افكار مۆمنان نسبت به فرزندان و مكتب او، بهره‏مند شدن ذریّه او از ثمرات، توفیق اقامه نماز، قبول شدن‏ دعاها و آخرین دعایش این است:

رَبَّنَا اغْفِرْ لِى وَ لِوَ لِدَىَّ وَلِلْمُۆْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ» «4»

پروردگارا! روزى كه حساب برپا مى‏شود، مرا و پدر و مادرم و مۆمنان را بیامرز.

بنابراین در دعا، بستگان و نسل قبل انسان، باید مقدم و محترم یاد شوند.

طلب مغفرت براى والدین در آیات و روایات به جهت كوتاهى آنان است. یعنى چنانچه انسان تقصیرى در اداى وظایف از سوى پدر و مادر مشاهده كرد. آنان را عفو كند و از جانب خدا براى والدین خود رحمت و بخشش بخرد و تا مى‏تواند با گمان نیک به آنان نظر كند. كوتاهى و كم لطفى آنان را، بر قصد و تقصیر عمدى نگذارد، بلكه چنین تصوّر كند كه توان فكرى یا عملى آنها بیش از این نبوده است.

از این رو باید در برابر زحمت‏ها و رنج‏هاى فراوان كه پدر و مادر متحمل شده‏اند و از خوشى‏ها و لذت‏هایى كه محروم شده‏اند، از درگاه حق طلب آمرزش و رحمت براى آنان نمود.

معمر بن خلّاد گفت: به امام رضا علیه السلام عرض كردم: هر گاه پدر و مادرم مذهب حق را نشناسد دعایشان كنم؟حضرت فرمود: براى آنها دعا كن و از جانب آنها صدقه بده و اگر زنده باشند و مذهب حق را نشناسند با آنها مدارا كن؛ زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خدا مرا به رحمت فرستاده، نه نافرمانى و نامهربانى. «5»

بنابراین دعا و مناجات و طلب مغفرت براى پدر و مادر، توفیق معنوى و ذخیره آخرتى براى هر انسان است كه بسیارى از این راه به درجات بالاتر رسیده‏اند.

به امام رضا علیه السلام عرض كردم: هر گاه پدر و مادرم مذهب حق را نشناسد دعایشان كنم؟حضرت فرمود: براى آنها دعا كن و از جانب آنها صدقه بده و اگر زنده باشند و مذهب حق را نشناسند با آنها مدارا كن؛ زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خدا مرا به رحمت فرستاده، نه نافرمانى و نامهربانى

در روایت است كه شخصى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: پدرم بسیار كهن سال و ناتوان شده است و ما او را براى برآوردن نیازهایش به دوش مى‏گیریم.

امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر توانستى چنین كن و لقمه غذا را با دست خود به او بده كه فرداى قیامت سپر و نگهبان تو خواهد بود. «6» محمّد غزّالى در باب حقوق، حق پدر و مادر را چنین وصف مى‏كند:

«یكى به نزدیک رسول صلى الله علیه و آله آمد و گفت: مرا پدر و مادر مرده‏اند، چه حق مانده است ایشان را بر من تا بگذارم؟ گفت: برایشان نماز كنى و آمرزش خواهى و عهد وصیت ایشان بجاى آرى و دوستان ایشان را گرامى دارى، و خویشاندان ایشان را نیكو دارى و گفت: حق مادر دو چند حق پدر است.» «7» زرارة از امام باقر علیه السلام نقل مى‏كند كه حضرت فرمود:

تَقُولُ: فى‏ قُنُوتِ الْفَرِیضَةِ فِى الأَیَّامِ كُلِّها إِلَّا فِى الْجُمُعَةِ: «الَّلهُمَّ إِنِّى أَسْالُكَ لى‏ وَ لِوالِدَىَّ وَ لِوُلْدى‏ وَ أَهْلِ بَیْتى‏ وَ إِخْوانى‏ فِیكَ، الْیَقینَ وَ الْعَفْوَ وَ الْمُعافاةَ وَ الرَّحْمَةَ وَ الْعافِیَةَ فِى الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ ... «8»

مى‏گویى در دعاى دستِ نمازهاى واجب، در همه روزها مگر در جمعه:

خدایا! از تو براى خودم و پدر و مادرم و خانواده‏ام و برادران ایمانیم، باور استوار، بخشایش، آسایش و دلسوزى و مهربانى و سلامتى در دنیا و آخرت طلب مى‏نمایم.

 

پی نوشت ها:

(1)- لقمان (31): 14.

(2)- نوح (71): 28.

(3)- بحار الأنوار: 97/ 261، باب 3، حدیث 14؛ فرحة الغرى: 104، باب 8.

(4)- ابراهیم (14): 41.

(5)- الكافى: 2/ 159، حدیث 8؛ بحار الأنوار: 71/ 47، باب 2، حدیث 8.

(6)- الكافى: 2/ 162، حدیث 13؛ بحار الأنوار: 71/ 56، باب 2، حدیث 13.

(7)- كیمیاى سعادت: 338، ركن دوم، اصل پنجم، باب سوم.

(8)- بحار الأنوار: 82/ 209، باب 32، حدیث 27؛ من لایحضره الفقیه: 1/ 318، باب 7، حدیث 944

منبع:

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع: سایت ایکا برگرفته از کتاب: تفسیر و شرح صحیفه سجادیه، جلد نهم / نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان





طبقه بندی: تلنگر، 
ارسال توسط نورالدین آهنگران
مرتبه
تاریخ : جمعه 13 دی 1392
روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم را، دوستانم را، زندگی‌ام را
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم. به خدا گفتم: آیا می‌توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب او مرا شگفت زده کرد.
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می‌بینی؟
پاسخ دادم: بلی.
فرمود: هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آن‌ها مراقبت نمودم. به آن‌ها نور و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک بر آورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخس‌ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نکردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من باز از آن‌ها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی ار بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از سی متر رسید. 5 سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه‌هایی که بامبو را قوی می‌ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت فراهم می‌کرد.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می‌دانی در تمامی این سال‌ها که تو در گیر مبارزه با سختی‌ها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه‌هایت را مستحکم می‌ساختی. من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبوها را رها نکردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دوبه زیبایی جنگل کمک می‌کنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می‌کنی و قد می‌کشی
از او پرسیدم: من چقدر قد می‌کشم.
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می‌کند؟
جواب دادم: هر چقدر که بتواند.
گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی، هر اندازه که بتوانی ...



طبقه بندی: تلنگر، 
ارسال توسط نورالدین آهنگران
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 8 دی 1392


روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍهد ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰند.


ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭ را ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰند ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ، ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ نمیشود.

 

 ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ، یک اسکناس 10 ﺩﻻﺭی به پایین می‌اندازد ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ کند.


 ﮐﺎﺭﮔﺮ 10 ﺩﻻﺭ ﺭا ﺑﺮمی‌دارد ﻭ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ می‌گذارد ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند مشغول کارش می‌شود.

 ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ 50 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮستد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند پول را در جیبش می‌گذارد.

ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭا می‌اندازد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ برخورد می‌کند.

 

 ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮش را ﺑﻠﻨﺪ می‌کند ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ می‌کند ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ کارش را به او می‌گوید.


ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ،

ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ می‌فرستد ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱﮔزﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.


 ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮمان می‌افتد ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽﺁﻭﺭﯾﻢ.

 

 بنابراین هر ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﭙﺎﺱگزاﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﯿﻔﺘﺪ.

 




طبقه بندی: تلنگر، 
ارسال توسط نورالدین آهنگران
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392

- اگر هر روز راه عوض کنی، هرگز به مقصد نمیرسی. /بالانش /




طبقه بندی: تلنگر، 
ارسال توسط نورالدین آهنگران
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
تاثیرگذارترین عامل بر روی شما کدام مورد بوده است؟







صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ